السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
967
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
مانند موج دريا متلاطم باشد ؟ حذيفه گفت : مردم سكوت كردند و من گفتم : من . گفت : آفرين بر تو ! حذيفه گفت : شنيدم رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمود : فتنهها چون حصير شاخه شاخه بر دلها آشكار و نمايان مىشود ، پس هر دلى كه آن را بپذيرد ، در آن نقطهاى سياه مىافتد و هر قلبى كه آن را انكار كند در آن نقطهاى سفيد مىافتد . دلها بر دو گونه خواهند بود : دل سفيدى مثل صفا كه فتنهاى به آن زيان نمىرساند تا وقتى كه آسمان و زمين برپاست و ديگرى سياه است مانند كوزه واژگون كه نيكى را نمىپذيرد و بدى را انكار نمىكند مگر اينكه از سر هوا آن را مىپذيرد . حذيفه گفت : و برايش گفتم كه ميان تو و آن درى بسته وجود دارد كه نزديك است بشكند . عمر گفت : اگر شكست به آن توجّه نكن . پس اگر باز شود شايد كه باز گردد . گفتم : نه بلكه مىشكند . و برايش گفتم كه آن در مردى است كه كشته مىشود يا مىميرد ، حديثى است كه از غلطها نيست . . . » « 1 » و در همين سياق است : « به راستى كه ميان تو و آن درى بسته وجود دارد » . . . پس آن در ، غير از عمر است . . . و تفاوتهاى ديگرى كه ميان اين سياق و سياقى كه اورنگآبادى آورده است پوشيده نمىماند . و هر چه باشد ، در معناى اين حديث دلالتى وجود ندارد كه آوردنش براى مقابله با حديث : « أنا مدينة العلم و على بابها » ، صلاحيت داشته باشد . ادّعاى دلالت حديث مدينه ، بر اينكه خانهى نبوّت بر چيزى از ثروت تملّك ندارد و نهم : اورنگآبادى گمان كرده كه حديث : « أنا مدينة العلم » اشاره و كنايه دارد به اين كه خاندان نبوت از همهى اموال خالى است جز دانش سپس براى آن گواهى آورده است به آنچه از حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم روايت كردهاند كه فرموده است : پيامبران ارثى به جا نمىگذارند . . . پس گوييم : اوّل : در حديث مدينه سخنى از بيت نبوّت به ويژه به آن معنى كه
--> ( 1 ) . صحيح مسلم - كتاب الايمان 1 / 89 .